
می میرد خاطرات در ذهنم اما یاد تو هنوز برایم نفس میکشد و من !! شعر را دوباره آغاز می کنم ... با قافیه هایی که سر جای خود ردیف نیستند و واژه هایی که هرگز کلمه نخواهند شد ..! قلم به دور تو دایره وار می گردد و نام تو را برایم تاکید میکند !! واژه ها من را به سخره می گیرند .. وقتی نامت را کودکانه مینویسم !! حتی !! جوهر قلمم به یکباره در آغوش تو پس می رود ... تاب بیاورای من !! این شعر هم ،من را کنار تو، ما نخواهد کرد!!!...
ادامه مطلب