هم درد من از چشم تو ، هم درمانم
از حال ِ دلم با خبری ... می دانم !
با خنده ز پیش روی من می گذری
با گــریه به دنبال ِ تــو سرگردانم
گه آتش و گه خالی از احساسی و من
از این که هواخـــواه ِ توام حیــرانم
تــو جوشنی از یخ به دلت پــوشاندی
من بارقـه های آتشی سوزانم
وقتی که دلم می شکنی شرمت نیست ؟
از رنگ ِ رخم ؛ صداقت ِ چشمانم
با من سخن از جدایی و یاس مگـو
من جلوه ای از امــید و اطمینانم
دیداری اگــر وعده دهی در محشر
آری به خــدا منتظرت می مانم
تو آمده ای ، قـــرار من بستانی
بالاتـــر از این دهم ... بیا این جانم !
{ آتوسا وکیلی }
برچسب: درد و درمان شعر,درد و درمان,زانو درد و درمان آن,درد سیاتیک و درمان آن,درد کلیه و درمان آن,درد سياتيك و درمان,معده درد و درمان آن,گردن درد و درمان آن,زانو درد و درمان,گلو درد و درمان,
نویسنده: پویان نیکنام